تبليغاتX
:: یک زندگی بی خاطره ::

یک زندگی بی خاطره

"میخوام عاشق نشی"



شروع خاطرات

بی وفاترین عاشقای دنیا

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک کوچه ۱۷ بود تو این کوچه مثلا چند تا عاشق بود....................

 

 

+نوشته شده دریکشنبه 1386/11/28ساعت 17:57 توسط دریا |

بیا اینم روز عشق ایرانیا حالا هی بچسبین به والنتاین

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود. 

برگرفته از  http://okhtai.blogfa.com

+نوشته شده درشنبه 1386/11/27ساعت 10:24 توسط دریا |

نمي خواي شروع كني !؟

ولنتاین به ما هیچ دخلی نداره یک روزی حالا یک عاشق یا نمیدونم معشوق میمیره که این سالگرد مرگ اون و این روز و به اسم اون گذاشتند حالا این داستان در مورد عاشقای خودمون بوخونین

 

مي گن يك روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني. اگه نيمه شب بياي بيرون شهر،كنارفلان باغ، من مميام تا ببينمت!

مجنون كه شيفته ديدار بود چند ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست. ولي مدتي كه گذشت خوابش برد. نيمه شب ليلي اومد كه وقتي اون را تو خواب عمیق ديد، از كيسه اي كه به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ريخت توي جيبهاي مجنون و رفت!

مجنون وقتي چشم باز كرد خورشيد طلوع كرد و آهي كشيد كه:«اي دل غافل، يار اومد و ما در خواب بوديم» و افسرده و پريشان برگشت به شهر. در راه يكي از دوستانش او را ديد و پرسيد:« چرا اينقدر ناراحتي!؟» و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت:«اين كه عاليه! آخه نشانه ي اين است كه ليلي به دو دليل تو را خيلي دوست دارد!

دليل اول اينكه خواب بودي و بيدارت نكرده! و به طور حتم به خودش گفته كه:«توي خواب نازه پس چرا بيدارش كنم!؟» و دليل دوم اينكه:«وقتي بيدار  مي شدي، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين را هم نداشت... پس برات گردو گذاشت تا بشكني و بخوري»

مجنون سري تكان داد و گفت:«نه» اون مي خواست بگه تو عاشق نيستي ...!

اگه عاشق بودي كه خوابت نمي برد!

تو رو چه به عاشقي؟!   بهتره بري گردو بازي كني!    آره عزيز دلم بايد حواسمون را جمع كنيم. نكنه كه خوابمون ببره!   نكنه فرصت ها را از دست بدهيم.   نكنه وقتي بيدار بشيم كه ديگه كار از كار گذشته باشه! و بايد بدونيم هر ثانيه از زندگي ما لحظه اي بي نظير و تكرار نشدني.  و از اون لحظه ناب، بهترين استفاده ها را ببريم.  و بدونيم استفاده صحيح از فرصتهاست كه هميشه ماندگار مي ماند به يادگار.

                                         پس بيا از همين لحظه شروع كنيم!

+نوشته شده درپنجشنبه 1386/11/25ساعت 10:37 توسط دریا |

سلام به عزیزترین دوستم

تولدت مبارک تولدت مبارک

  به اندازه سنت

دوست داری کادوی تولد واست چی بخرم؟ میخوای گاومو بهت بدم؟ میخوای میخوای میخوای..........؟! نه تو رو خدا حالا بیو ایندفعه را بخواه...

نگا کن توروخدا قیافه را چه ذوقی کرده فکر کرده حالا من بهش میدمتو هنو تو این چند سال که با من دوس بودی نفهمیدی این اصفانیا چندی خسیس اند تو واقعاْ نفهمیدی طوری نی خوب میشی ما هم یک همسایه داشتیم همینجور شد مرد (یاد زاقارت بخیر)

یادته ........ آونگ خاطره های ما         اینم واسه تولدت

من و دوستم

سبد سبد گل نرگس که خیلی دوست داری تقدیم به تو ، به نگاه ناز تو و به احساس  پاک تو.

 

        "" تولدت مبارک گل قشنگم ""                

     

تولد گل منو بهش تبریک بگید

دو تا لینک دانلود           

یکی گلی واسه گلی خودم http://www.sarzaminmusic.com/Sarzaminmusic/Persian/24KB/Saeed%20Shayesteh%20-%20Goli/01_%20Goli.mp3

اینمهم تولدت مبارک از اندی http://www.3d-screensaver-downloads.com/files/undead.exe

+نوشته شده دریکشنبه 1386/11/21ساعت 10:37 توسط دریا |

وای این شعر و خیلی دوست داشتم نمیدونم اصلاْ شاید هنوزم داشته باشم اصلاْ کلاْ شعرای شاهکار بینش پژوه واقعاْ شاهکار.

نه مسافرم نه رعیت نه فقیرنه سر سپرده     نه کسی که توی خلوت حسرت کسی رو خورده

نه یک زخم ناعلاجم نه یک مرحم قدیمی      ساده ام ساده ساده    ساده و صاف و  صمیمی

حتی عاشق تو نیستم ولی شاید دل  ببازم      شایدم   بعدا   بتونم    از  شبات  قصه   بسازم

منوخط به خط بخونم نازنین نگاموبشناس      گاهی  بدترین  و  گاهی  مهربونترین  نگاهاس

ممکنه عاشق  چشمات بشه از  تو  متنفر       ممکنه   اینجا   بمونم   میشه   تا   ابد  مسافر

نه یه جعبه جواهر نه  سفال  زیر   خاکم         خیلی وقتها پام می لرزه گاهی خاکی گاهی پاکم

                                  دنبال رفیقی ام که تا آخرش بیاد

                                  دنبال یه معجزم شایدم از تو برآد

+نوشته شده درشنبه 1386/11/20ساعت 11:15 توسط دریا |

 

  هيچ ميدانستيد كه كوسه ماهي ها هرگز به خوردن انسانها تمايل ندارند؟ اين مسئله دليل نميشود كه ديگر خطري ما را تهديد نكند . در بيستم آگوست(30مرداد)2003      «دبورفرانزمن» بر اثر حمله كوسه ها در نزديكي ساحل كاليفرنيا كشته شد. يك كوسه سفيد بزرگ پنج و نيم متري پاي او را به دندان كشيد و گوشت ران پاي چپش را كند، در نتيچه سرخك ران او قطع شد. از فرانزمن آنقدر در آب خون رفت كه زنده نماند، ولي اشتباه او چه بود؟

به گفته ي «پيتر كليملي» پژوهشگر رفتار كوسه ها، «دبورا» در حال شنا كردن با گروهي «فك» بوده است. كليملي مي گويد:«آن كوسه اگر مي خواست، مي توانست او را بخورد. ولي فقط به ا و صدمه مي زند و بعد از آنكه مي فهمد او يك فك نيست اجازه مي دهد برود.» كليمي كه زيست شناس دانشگاه كاليفرنيا است سي سال را براي مطالعه رفتار كوسه ها صرف كرده است. او عقيده دارد كوسه ها، شكارچيان انتخاب گري هستند، كه خوردن فك هاي چاق و پر چربي را به انسان ها ترجيح مي دهند. چون دماي معده يك كوسه سفيد بزرگ، بيست درجه سانتي گراد است. كليمي معتقد است براي اينكه اين دما حفظ شود، كوسه ها ترجيح مي دهند فك ها و شيرهاي دريايي را بخورند تا از انرژي موجود در چربي آنها استفاده كنند. انسان ها به اندازه كافي مغذي نيستند  و ارزش تلاش براي شكار شدن را ندارند چربي موجود در پوست بيروني فك ها نيمي از وزن بدن آنها را تشكيل مي دهد و نسبت به ماهيچه ها دو برابر بيشتر كالري دارد.
+نوشته شده درپنجشنبه 1386/11/18ساعت 11:48 توسط دریا |

به نام خدا

سلام

  حالا بخاطر نظرات دوستان یک کم از حال و هوای پست های قبلی میایم بیرون و به زندگی خودمون ادامه میدیم. این پست ادامه دارد و اگه باشه 160 ترفند ریجستری  و راههای پر ببینده کردن وبلاگ و سایتتون و ....براتون بذارم با یک چند تا مطلب دیگه در مورد کامپیوتر و اینترنت و .... واسه راحتی شما.  موفق باشید

ترفند 1:

1)افزایش سرعت  Browser  ویندوز

  یک فایل تکست بسازید و نامش را به dnscache.reg تغییر بدهید و متن زیر را در آن تایپ کنید.

Windows Registry Editor Version 5.00

 

[HKEY_LOCAL_MACHINE\SYSTEM\CurrentConrolSet\Services\Dnscache\Parameters]

"CacheHashTableBucketSize"=dword:00000001

"CacheHashTableSize"=dword:00000180

"MaxCacheEntryTtlLimit"=dword:0000fa00

"MaxSOACacheEntryTtlLimit"=dword:0000012d

و حالا save و خارج شوید و فایل را اجرا کنید.

 

2) اولین مطلب واسه اینکه وب پر ببیننده ای داشته باشید:

در اولین قدم دقت کنید اولین صفحه وب شما (شامل HTML، گرافیک و غیره) بیش از 100 کیلو بایت نباشد. و حداکثر طی مدت 30 ثانیه توسط کامپیوتری با سرعت 8/28  کیلو بایت در ثانیه باز شود برای اثبات این ادعا کافی است به صفحه اصلی سایت Yahoo نگاهی بیندازید.

3) اسکریپتهای جالب

کدهای زیر رو توی روم یا pm کپی کنید تا با صفحه زیبایی روبرو بشید.پیشنهاد میکنم قبلاً فونتتون رو روی قرمز بذارید

<font face="webdings">YYYYYYYYYYYY

+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/17ساعت 11:38 توسط دریا |

سلام به دوستای عزیز خودم

   این چند روزی که نبودم همش تقصیر این کامپیوتر لعنتی بود اصلاْ نیمیدونم کی اینو اختراع کرده  حسابی قاطی کرده بود اصلاٌ کانکت نمیشد ولی خوب حالشو جا آوردم خوب حالا از این حرفا بگذریم ................ یک سری از دوستام بهم گفتند سیاسی ننویس ولی خوب من اگه چیزی هم مینویسما نه با این مملکت سر جنگ دارم نه قصد توهین به اونو دارم بر عکس خیلی هم دوسش دارم اگر هم چیزی مینویسم فقط واسه بالا رفتن اطلاعات خودمس  دلم میخواد با نظرایی که میدین بهم کمک کنید واقعیت رو بدونم نه اینکه تا یکی یک چیزی نوشت یا چشم بسته تاییدش کنید یا اینکه............... نه اصلاْ ولش کن.

عزیز من درسته ۱۸ سالمس ولی خوب به هر حال این مملکت مال من آ من هم باید رای بدم اگر هم دیدم واقعاْ هیچ فرد شایسته ای نبود رای خودمو سفید میندازم این هم  نشان اینکه من هم هستم و هم نشان اعتراض من.(البته این نظر من استا)

  توی پستای بعدیم حتماْ واستون یک غذای خوشمزه میذارم. بذارین یک ذره رد بشه

حالا می خوام یک کم حرف بزنم آخه نیست آنوقت تا حالا حرف نیمیزدم الان تازه می خوام حرف بزنم 

نمیدونم آخه این همون انقلابی است که خودمون درستش کردیم این همون جمهوری است که ۹۸٪  مردم بهش رای آری دادند این مردم همون پدر و مادرای ماند یا حالا پدر و مادراشون. شاید فراموش کردیم که ما مال همین مملکتیم یا یادمون رفته است که این مملکت رو داریم خودمون می چرخونیم اگه خوبس بدس هرچی هس تقصیر خودمونس. این مائیم که باید مملکت خودمونو درست کنیم مطمئناْ اگه ما بخوایم هیشکی نمیتونه جلومونو بگیری. 

نخواستم حرفی بزنم که بگید یک موقع دختر خل شده زده به سرش یا نمیدونم دلش خوش ولی اینا فقط نظر من بودند. حالا تو هم هر چی دلت میخواد بگو خیلی

 

+نوشته شده دردوشنبه 1386/11/15ساعت 11:22 توسط دریا |

 

یك جامعه‌شناس معتقد است: «ساعت شنی»، مانند بسیاری از سریال‌های پخش شده در دو سه سال اخیر، تصویر مخدوش از خانواده و روابط خانوادگی را در جامعه‌ی ایران به نمایش می‌گذارد. ساعت شنی
دكتر اعظم راودراد افزود: در «ساعت شنی» همانند سریال‌«چارخونه» تقریباً یك شخصیت متعادل و خانواده‌ای سالم نمی‌بینیم. به عنوان نمونه نقش‌های اصلی سریال (ماهرخ و حامد، با بازی رویا نونهالی و بیژن امكانیان) باردار نمی‌شوند و همین مسأله، مشكل اصلی آن‌هاست كه باعث شده است زن با وجود دارابودن تخصص بیماری‌های زنان، تحت فشار روانی قرار بگیرد و با موجودی خیالی ارتباط برقرار كند.
وی در ادامه گفت: در قسمت‌های نخستین سریال این‌گونه تصور می‌شد كه با یك زن شاغل و متخصص كه روابط دوستانه‌ای با همسرش دارد، روبه‌رو هستیم و این رویكرد سریال به زنان شاغل، خوشحال‌كننده بود، اما قسمت به قسمت جنبه‌های منفی «ماهرخ» بروز كرد تا حدی كه به یك بیمار روانی تقلیل یافته است.
وی با اشاره به شخصیت‌های دیگر «ساعت شنی» اظهار كرد: «عمه‌خانم» (با بازی رویا تیموریان) خانواده‌ای ناقص دارد كه همسر در آن حضور ندارد. از سوی دیگر او و برادرش (با بازی داریوش ارجمند) سال‌هاست كه با یكدیگر قهر هستند و عمه‌ی بزرگ‌تر محور اختلاف آنان است، این درحالی است كه «عمه» شخصیت مومن و انسان دوستی به تصویر كشیده و برادر فرد خودخواهی است.
وی افزود: «روشنك و امیرعلی» (با بازی كمند امیرسلیمانی و كوروش تهامی) هر كدام مشكلات خاص خود را دارند، البته آنان هنوز به مرحله‌ی تشكیل خانواده نرسیده‌اند تا ببینیم آیا می‌توانند خانواده‌ی سالمی تشكیل دهند؟
وی درباره‌ی شخصیت «مینا» (با بازی نسرین مقانلو) اظهار كرد: او كه شوهرش (با بازی سام درخشانی) خودكشی كرده‌اند، و بچه‌اش را رها كرده است، زندگی فلاكت باری را پشت سر می‌گذارد و شرایطی كه در آن قرار گرفته باعث شده است نوع خاصی حرف بزند و گاهی نامردی‌هایی در حق دیگران بكند.
این مدرس دانشگاه با اشاره به «مهشید» و خانواده‌اش یادآور شد: او یك زن مطلقه و كم‌سواد است كه برای امرار معاش در خانه فرد دیگری كار می‌كند، پدر او نیز (با بازی صدرالدین حجازی) مردی است كه با فوت همسرش، بچه‌های كوچكش را مجبور به كاركردن كرده است و خود نیز روابط ناسالمی با زنی دیگر (با بازی شهره لرستانی) دارد.
راودراد با بیان این‌كه در «ساعت شنی» یك خانواده‌ی سالم نیز وجود ندارد، تأكید كرد: خانواده‌های از هم‌گسیخته تقریباً بیشتر شخصیت‌های «ساعت شنی» از جنس افراد جامعه نیستند چراكه در بیشتر افراد جامعه ابعاد مثبت بر منفی غلبه دارد، این درحالی است كه در «ساعت شنی» این نیست، معكوس است.
این جامعه‌شناس هشدار داد: تداوم نمایش خصلت‌ها و اعمال منفی منجر به «طبیعی‌سازی» آن‌ها در سطح جامعه می‌شود و اگر از مخاطبی خلاف كوچكی سر بزند این‌گونه استدلال می‌شود كه ارتكاب این عمل چندان هم مهم نیست چون همه همین‌طور رفتار می‌كنند.
وی تصریح كرد: این حرف به معنای آن نیست كه در سریال‌ها حتماً باید شخصیت‌های خوب به تصویر كشیده شوند. چون در این شرایط داستان شكل نمی‌گیرد. بلكه نمایش‌دادن صرف بدی‌ها همانند به تصویركشیدن محض خوبی‌ها، انحراف‌آمیز است.
این جامعه‌شناس ادامه داد: در سریال‌ها می‌توان شخصیت‌های خوبی را به تصویر كشید كه در موقعیت‌های دشوار قرار می‌گیرند و داستان با مبارزاتی شكل بگیرد كه آنان برای بقا و بهبود موقعیت خود انجام می‌دهند.
وی پیشنهاد داد: دعواهای خانوادگی، مشكلات زن و شوهری و ازدواج و طلاق تنها معضلات موجود در جامعه‌ی ایران نیست.مشكلات زیادی وجود دارد كه ربطی به شخصیت‌های انسان‌هایی كه در آن وضعیت قرار گرفته‌اند، ندارد. به عنوان نمونه انسان‌های خوبی در جامعه ما زندگی‌ می‌كنند كه در فقر دست‌وپا می‌زنند و همه‌ی تلاش‌های آنان برای خارج‌شدن از این وضع سودی ندارد. بنابراین می‌توان شخصیت‌های قوی ، متفكر و توانمندی كه مانند هر انسانی در ابعاد انسانی نقاط ضعفی نیز دارند را به تصویر كشید.
راودراد در ادامه به برخی از سریال‌های درحال پخش اشاره كرد و گفت: در «بی‌صدا فریاد كن» روابط مخدوش دیده نمی‌شود. علاوه بر آن در «روزگار قریب» و«شهریار» خانواده‌هایی را می‌بینیم كه اعضای آن همدیگر را دوست دارند و برخلاف «چارخونه» و هیچ‌كدام در جهت نفی دیگری عمل نمی‌كنند.
وی درباره‌ی «چارخونه» اظهار كرد: در این سریال همه‌ی شخصیت‌ها خودخواهی‌های خاص خود را دارند و روابط آنان مبتنی بر منافع شخصی و تا حدودی غیرانسانی است و در كل در «چارخونه» یك شخصیت متعادل نمی‌بینیم.
این مدرس دانشگاه در بخش دیگری از صحبت‌های خود با بیان این‌كه پیام‌های نهفته در سریال‌ها از جمله «ساعت شنی» تأثیر عمیق‌تری بر مخاطب می‌گذارد، تأكید كرد: فیلم‌ها و سریال‌ها در بطن خود فرهنگ‌سازی می‌كنند و پیام‌های خود را چه به صورت آشكار و مستقیم و چه به صورت پنهان و بیان آن در افاقه‌ی هنر و قراردادهای زیبایی‌شناختی به مخاطب عرضه می‌كنند و او را تحت تأثیر قرار می‌دهند. البته مخاطبان بسته به زمینه‌های اجتماعی و فكری خود از پیام‌ها تأثیر می‌پذیرند و تأثیرات غیرمستقیم بر مخاطب عام بیشتر است.
راودرراد در پایان با اشاره به محتوای آشكار «ساعت شنی» گفت: پرداختن به بحث «رحم اجاره‌ای» و نزدیك‌شدن به مسایل خصوصی افراد كه چندان شایع نبوده است ممكن است حساسیت‌هایی را برانگیزد چراكه شیوه‌ی بیان این سریال نسبتاً تازگی دارد.

 یک خطیب برجسته در جلسه سخنرانی بعد از نماز صبح خود که به مناسبت دهه اول محرم برگزار می شود، از رویکرد و تولیدات صداوسیما به شدت انتقاد کرد.به گزارش رجانیوز، حجت السلام علیرضا پناهيان اظهار داشت: «رسانه هاي غربي خوشبختي هايي را كه ندارند دائماً نمايش مي دهند و تلويزيون ايران بدبختيهاي جامعه را مبالغه آميز به تصوير مي كشد.»وی در انتقاد از سريال «ساعت شني» گفت: «با اصرار دوستان بخشي از اين سريال را ديدم و با خود گفتم مگر نظام ساقط شده است كه چنين چيزهايي از تلويزيون پخش مي شود! من با ديدن اين داستانها بياد كتابهاي صادق هدايت و كافكا مي افتم.»این خطیب برجسته در ادامه نقد این سریال گفت: اینکه می نویسند زیر ۱۶ سال نبینند معنایش این است که پدر خانواده به خود اجازه دهد درباره رحم اجاره ای با دختر ۱۷ ساله ی خود حرف بزند؟! این مسائل حریم خانواده ها را هتک می کند.پناهيان با انتقاد شديد از نوع نگاه بيمار و عقده اي برخی فيلمسازان ايراني و هزينه هاي ميليوني ساخت آنها گفت:‌ «این فيلمسازان عقده ها و آرزوهاي مبتذل خود را به تصوير مي كشند. آنها فهمي از معناي شيرين زندگي ديني ندارند. انسان پس از ديدن اين فيلمها بايد بسيار توبه كند تا پليدي هاي روحش پاك شود.»وی با انتقاد شديد از عملكرد مسولان صدا و سيما گفت: «مگر كسي رذالت داشته باشد كه اجازه دهد چنين تصاويري (سريال ساعت شني) از تلويزيون پخش شود. بهتر آنست كه فيلمهاي ماهواره به نمايش درآيند چراكه مخاطب نسبت به داستانهاي ايراني تاثير پذيري بيشتري دارد.» گفتنی است پناهيان در جلسه ي ديگري نیز از سريال طنز شبكه 3 سيما انتقاد كرده و گفت: «انسان به طنز نياز دارد ولي نبايد بازيگران تيپ، شخصيتهاي وارونه اي باشند كه مثلاً با نشان دادن عصبانيت هاي پي در پي موجبات خنده را فراهم آورند. انسان اساساً نبايد عصبانيت را ببيند و تجربه كند.»پناهیان همچنین به عملكرد صداوسيما در انعكاس واقعيتهاي جامعه غربي انتقاد كرد و گفت آنها خود دائماً با دروغهاي رسانه اي مردمان خود را تخدير مي كنند در عوض ما هم آنها را بي نقص نشان مي دهيم. حتي اگر يك فيلم مستند حقيقي توسط يك فيلمساز فهميده ي ايراني از زندگي روزمرّه يك انسان غربي ساخته شود براي بيمه كردن اعتقاد مردم ما به ارزشهاي ديني كفايت مي كند.

 وي در پايان گفت: «چاره اي نيست؛ وضعيت فعلي رسانه ملّي را مانند سرماي زمستان بايد تحمل كنيم تا بگذرد».گفتنی است چندی پیش اخباری مبنی بر ممنوع التصویر شدن پناهیان به دلیل انتقاداتش از صداوسیما منتشر شده بود.

+نوشته شده درپنجشنبه 1386/11/11ساعت 19:43 توسط دریا |

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ترم ۵ دانشگاه،به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. بعد از گذشت ۹ روز از بازداشت نام برده، شب سه شنبه، ۲۵ دی ماه، به خانواده این دانشجو اطلاع می دهند که پسرشان خودکشی کرده و برای گرفتن جنازه او به گورستان سنندج مراجعه کنند. اما هنگامی که به گورستان مراجعه می کنند به آن ها می گویند: «ما جنازه را دفن کردیم و احتیاجی به شما نیست.»

زهرا بنی یعقوب که در یکی از روستاهای همدان دوران طرح خدمت پزشکان در مناطق محروم را می گذراند، روز عیدفطر  (بیستم مهر) هنگامی که در لوناپارک همدان همراه نامزد خود بود به دست نیروهای بسیجی دستگیر و به بازداشتگاه انتقال داده شد.
دو روز بعد مأموران بازداشتگاه اعلام کردند که زهرا خود را در راهروی ‏طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده .زهرا هنگام مرگ در آستانه 27 سالگی قرار داشت.با وجودی که این دختر در قید حیات نبوده، پدرش را به دنبال پیگیری مسائل اداری می فرستند و والدین زهرا فکر می کردند که مراحل آزادی فرزندشان را طی می کنند، مأموران بازداشتگاه نه تنها به آنها نمی گویند که فرزندشان فوت کرده بلکه به آنها می گویند که دخترشان شایستگی عضویت در جامعه پزشکی را ندارد، مأموران خبر مرگ زهرا را پس از طی مراحل اداری به پدرش می دهند و می گویند دخترت خودکشی کرده."
لازم به ذکر است که متوفی براساس مقررات قانونی می ‌توانسته با استفاده از حق آزاده بودن پدرش طرحش را در تهران بگذراند اما به دلیل علاقمندی به خدمت در مناطق دور از پایتخت، همدان را انتخاب می‌ کند". زهرا در مدرسه تیزهوشان درس خوانده و در آزمون سراسری دانشگاهها رتبه بیست و شش را کسب کرده بوده و یک سال و نیم پیش از مرگ، از دانشگاه تهران در رشته پزشکی عمومی فارغ التحصیل شده بود.

خوب !! دو جنایت به فاصله کمتر از ۴ ماه !! خجالت آوره . اینهمه وقاحت چندش آوره .

ابراهیم و زهرا به چه جرمی کشته شدند ؟ جرمشون ثابت شد ؟ در کدوم دادگاه ؟ با عدالت کدوم قاضی ؟

خودکشی ؟!! جلوی اون همه مامور با یه پارچه تبلیغاتی تو منکرات در حین پایین اومدن از پله ها چطور ممکنه ؟ پزشکی که بعد از اون همه سال درس خوندن . ذوق و شوق فارغ التحصیل شدن با وجود نامزدی که در روز تعطیل به عشق قدم زدن باهاش صبح زود بیدار میشه به خودش میرسه .. از نظر شما اینا انگیزه ای برای زندگی حساب میشه یا برای خودکشی ؟!!

ابراهیم چی ؟ دانشجوی رشته حقوق . از سر امتحانش بلند میشه . فکرش هنوز مشغول امتحانشه . یک یا چند نفر با لباس شخصی دستش رو میگیرن سوار ماشین بدون پلاک می کنن . بدون هیچ توضیحی ( شما بخوانید می ربایند ) می ندازن سلول انفرادی . بازجویی می کنن ( شما بخوانید شکنجه روحی و جسمی ) اجازه ارتباط با خانواده نداشته تا چند روز . بعد از ۹ روز به خانواده ش می گن خودکشی کرده !!! مادر و برادرش رو میبرن قبرستون میگن بیا این قبر پسرتونه !!! به همین راحتی !! اگر خودکشی کرده چرا اینا ساعت ۱۱ شب پنهانی جنازه رو خاک کردن ؟ چرا جنازه رو به خانواده ش تحویل ندادن ؟؟  چرا درخواست نبش قبر رو قبول نکردن ؟ اصلا شما به من بگین کدومتون می تونید تو سلول انفرادی با سقف بلند بدون پنجره بدون سیخ و میخ و طناب و ... با یه بالش و یه پتو ( که البته تا جایی که من یادمه بوی ادرارش آدم رو خفه می کنه ) خودکشی کنید ؟!! تو انفرادی غیر از پتو و بالش هیچ چیز دیگه نمی تونید پیدا کنید . مگر اینکه پتو رو بکنید تو حلقتون تا خفه شین . این منطقیه ؟!! شما ها که این همه قدرت دارین چه ترسی دارین از مردم ؟ خوب یک کلام بگین زبان سرخش سر سبزش رو داد به باد . کشتیم . خوب کردیم . خواستیم درس عبرت باشه برای بقیه . اگر هم اشتباهی کشتیم و ابراهیم و زهرا بیگناه بودن بازم مشکلی نیست عوضش اون دنیا میرن بهشت ! ( از سخنان گوهر بار خلخالی جلاد خمینی )

از اینا گذشت . امروز آپ کردم برای ۱۰ بهمن که قرارمون بود . اگر زهرا و ابراهیم و ایلیا رفتن هنوز بیش از ۴۰  نفر دانشجو دربند هستند . سرنوشت اینا معلوم نیست . احتمال اینکه هر کدوم از اینا فردا و فرداها مثل زهرا و ابراهیم و .. کشته شن زیاده . شاید به نظر بعضی ها پشت سیستم نشستن و نوشتن و شعار دادن کار مسخره ای باشه و بیهوده . ولی فقط یه نمونه بگم با همین کمپین ها جمع آوری امضا ها فرستادن گزارش به سازمان حقوق بشر نازنین از سنگسار نجات پیدا کرد . پس جدی بگیرید . همکاری کنید . مگه چقدر وقت میگیره ازتون یه ایمیل دادن ؟ خدا وکیلی دریغ نکنید . خودتون رو برای چند لحظه بذارین جای خانواده های این دانشجوهای زندانی . تا در اون شرایط قرار نگیریم درک نمی کنیم ولی از دور هم میشه طعم تلخش رو چشیددانشجویان دربند روزنامه نگارها وبلاگ نویس ها کارگرها و معلم های معترضی که الان دارن شکنجه میشن برای آینده من و تو خودشون رو به خطر انداختن . بی انصافیه . نامردیه . شرم آوره که ما از یه امضا برای آزادی اینا فرار کنیم . این مسئله ربطی به اسلام و ادیان دیگه نداره . از هر قوم و نژادی که باشیم کوچکترین وظیفه مون این می تونه باشه که ۱۰ بهمن اسم وبلاگ هامون رو به همبستگی با دانشجویان دربند یا دانشجویان دربند را آزاد کنید تغییر بدیم و به دو آدرسی که الان میدم ایمیل بدیم .

شما فرض کنید اصلا با این کار ما هیچ اتفاقی نمی افته . کسی آزاد نمیشه . ولی اینو در نظر بگیرین که این حرکت روحیه خانواده ها و کمپین ها رو بالا میبره . خودش به نوعی همدردی حساب میشه . من خودم خانواده یه یکی از این دانشجوها رو میشناسم که اعضای خانواده بصورت شیفتی میان پای نت میشینن وبلاگ ها و سایت ها رو چک می کنن ببینند حمایتی از بچه شون میشه یا نه . پس خواهش می کنم کوتاهی نکنید  . دل اینا رو با این حرکت شاد کنید حتی برای ثانیه ای .

به این دو آدرس ایمیل برین اسم وبلاگتون رو با اسم خودتون چه حقیقی چه مستعار بنویسید . از چیزی هم نترسید . این ایمیل ها محرمانه ست . دست کسی نمیرسه که بخواین وحشت الکی بکنید .

توجه:  بیشتر بچه ها به ایمیل اول فقط سر زدند . لطف کنید به ایمیل دوم که مربوط به کمیته پی جویی دانشجویان دربند هست هم برید که خیلی مهم تر از اولی هست .

 

Mail : 10.bahman@gmail.com

seeking.committee@gmail.com

 

+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/10ساعت 19:27 توسط دریا |

سوپ جو

مواد لازم:

  • جو پوست گرفته 100 گرم                           
  • آب گوشت 5 فنجان
  • هویج 3 عدد
  • خامه 100 گرم
  • سس سفيد 2 فنجان
  • فلفل قدری
  • نمک قدری

 چگونگی پخت:

بهتر است جو را بعد از شستن يكی دو ساعت خيس كنيم تا زودتر بپزد بعد جو را با آب گوشت می گذاریم بپزد و كاملا لعاب بيندازد و هويج رنده شده را اضافه ميكنيم بعد از چند جوش كه هويج پخته شد سس سفيد را داخل سوپ ميريزيم و می گذاریم سوپ آهسته بجوشد و كمی غليظ شود سوپ را در سوپخوری می ريزیم و خامه را روی آن می دهيم ممكن است كمي جعفري خرد كرده نيز روي سوپ بپاشيم . در صورت رعایت مقادیر مواد اوليه اين غذا برای 4 تا 6 نفر کافيست.

+نوشته شده درسه شنبه 1386/11/09ساعت 11:20 توسط دریا |

Huang ChuncaiHuange مردی 32 ساله اهالی

 یکی از روستاهای دور افتاده در جنوب  ایالت چین

 که دچار تومور صورت است و این گوشت اضافه حدوداً 10 کیلو گرم است که طی عملی که سال گذشته روی صورت او انجام شده است از قسمتی از آن رهایی یافته که در اصل 32 کیلو گرم بوده است و الان که دوباره تحت عمل جراحی دوم قرار میگیرد قرار است 4.5 کیلو گرم دیگر از این تومار را بردارند  Huangرنج کشیده که باعث آن اختلال ژنتیکی سیستم عصبی اوست که عمدتا اثر پیشرفت و رشد بافت سیستم عصبی اوست .

                                       بهتر خدا رو بخاطر نعمتاهی که داده شکر کنیم.


ادامه مطلب
+نوشته شده درپنجشنبه 1386/11/04ساعت 12:42 توسط دریا |

عشق و ازدواج انسان با روبات در سال 2050   روبات

یک محقق هوش مصنوعی چنین پیش بینی کرده است که علم روباتیک در سال های آتی چنان پیشرفت خواهد کرد که از سال 2050، انسان ها با روبات ها ازدواج خواهند کرد.

به گفته دیوید لوی "David Levy" یک محقق بریتانیایی هوش مصنوعی، روباتها با امکان برقرار کردن گفتگوی هوشمندانه، ابراز احساسات و پاسخ دهی به احساسات و عواطف انسان ها- تا جایی شبیه به انسان خواهند شد که بیشتر به یک نژاد جدید انسان می مانند.

سطح آگاهی هر روبات، به صاحب وی بستگی خواهد داشت و افراد خواهند توانست یک رفیق یا همسر مطابق با خواسته های خود تهیه کنند.

او می گوید که در این زمان خبری از حرکات مقطع و صدای مصنوعی معروفی که معمولا از روباتها انتظار داریم، نخواهد بود. روباتها ماشین هایی انسان مانند خواهند بود که انسانها عاشق آنها شده، دوست و یاور و حتی همسر آنان می شوند.
ممکن است این گفته مانند داستان های علمی تخیلی به نظر برسد، اما لوی میگوید که این امری است که نوع بشر در طی چند دهه اخیر مدام به سوی آن حرکت کرده است.
لوی، که استاد بین المللی شطرنج نیز هست و سال هاست که به ساخت بازی های شطرنج کامپیوتری اشتغال دارد، می گوید: "روبات ها کار خود را در کارخانجات خودروسازی آغاز کردند. جایی که در آن هیچ برخورد شخصی وجود نداشت. سپس افرادی دست به ساختن روباتهای نامه پخش کن و سپس سگهای روباتیک زدند و امروزه روباتهایی برای مراقبت از سالمندان ساخته می شوند. در طی 20 سال گذشته، ما به سمت روبات هایی رفته ایم که ارتباط بیشتری با انسان داشته باشند و این مسیر به سوی رابطه ای احساسی تر حرکت خواهد کرد، رابطه ای محبت آمیز و دارای انگیزه های جنسی."
به عقیده لوی، برقراری رابطه جنسی میان انسان و روبات ممکن است بسیار سریعتر از آنچه تصور  می شود، یعنی حدود 5 سال آینده، به وقوع بپیوندد.
ساختن چنین روباتی بسیار ساده تر از روباتی خواهد بود که بتواند رفیق خوبی باشد. به گفته لوی بزرگترین پیشرفت در علم روباتیک این خواهد بود که یک روبات بتواند یک گفتگوی جذاب را پیگیری کرده و ادامه دهد، خودآگاه بوده و توانایی های احساسی داشته باشد.
" از همین حالا افرادی هستند که موفق شده اند روباتهایی دارای هویت و مدل هایی از احساسات انسانی، اما در حد بسیار خام، بسازند. این بخش از جمله قسمت های مشکلتر این روند است... گفتگوی میان انسان/روبات از دهه 1950، توجه بسیاری از محققین را به خود جلب کرده است اما پیشرفت آن در طی این 50 سال، آنقدر که انتظار می رود نبوده است. اما امروزه کامپیوترها بسیار قدرتمندتر از گذشته هستند و حافظه آنها بسیار بهتر است…بنابراین ما بالاخره شاهد نرم افزاری خواهیم بود که بتواند گفتگویی جذاب و هوشمندانه را دنبال کند. اینکه هر دو طرف گفتگو از صحبت با یکدیگر خوشنود باشند، امر بسیار مهمی است."
بنابر ارزیابی لوی روباتها در طی 15 سال آینده خواهند توانست گفتگویی را- نه در حد افرادی با تحصیلات عالی، اما جذاب- دنبال کنند. البته او انتظار دارد که در 20 تا 30 سال آینده آنها قادر به گفتگوی پیچیده و سطح بالا نیز باشند.
او عقیده دارد که سطح آگاهی هر روبات، به صاحب وی بستگی خواهد داشت و افراد خواهند توانست یک رفیق یا همراه سفارشی و مطابق با خواسته های خود تهیه کنند، که می تواند دوستی علاقه مند به هنر یا سفر و یا یک همسر باشد.
او افزود: " در آن زمان شخصیت های مختلف و موارد مختلف علاقه و عدم علاقه در میان روبات ها وجود خواهد داشت. هنگامی که می خواهید روبات خود را خریداری کنید، می توانید شخصیتی که میل دارید را برایش انتخاب کنید. درست مانند اینکه کالایی را سفارش دهید. احساساتش چگونه برنامه ریزی شده باشد؟ ظاهرش چطور باشد؟ اندازه و رنگ مویش چه باشد، صدایش چه حالتی داشته باشد؟ احساساتی، شوخ طبع یا جدی باشد؟
"شما میتوانید روباتی را انتخاب کنید که در 40% موارد شوخ طبع و در 60% موارد جدی باشد. اگر از اینکه روباتتان تمام مدت شوخی می کند خسته شوید، کافی است یک نرم افزار جدید روی آن دانلود کرده یا تنظیماتش را تغییر دهید. شما قادر به تغییر شخصیت، علایق و سطح دانش و آگاهی روبات خود خواهید بود. اگر در حوره فیلم باشید می توانید روباتی با دانشی فراوان در زمینه سینما سفارش دهید."
لوی عقیده دارد که داشتن رفقای روبات از مزایای اجتماعی بسیاری برخوردار است. مردم می توانند از این طریق گروه دوستان خود را گسترش دهند، افراد خجالتی یا تنها نیز میتوانند از مصاحبتی که فاقد آن بوده اند، برخوردار شوند.
اما آیا این روباتها، در بین گپ دوستانه و تماشای فیلم با رفقای انسان خود، وقت آزادی دارند تا برای خود هم زندگی کنند؟

لوی می گوید "که وقوع این امر در سال 2050 ممکن نیست، اما امکان آن در آغاز صده بعدی می تواند وجود داشته باشد." احتمالا در ابتدا روبات ها به جای اینکه زندگی خود را داشته باشند، در گوشه خانه شما می نشینند و منتظر می مانند تا برای حرکت بعدی تصمیم بگیرید. به هرحال در این بازه زمانی، روبات ها وقتی به آنها نیاز داریم و به شکلی که می خواهیم آماده خواهند بود.

البته این به آن معنا نیست که روبات ها نمیتوانند به یکی از اعضای خانواده تبدیل شوند. از نظر لوی "تصور نمیکنم که تا اواسط قرن حاضر، تفاوت میان روباتها و انسان یش از تفاوت مردم شهری با شهر دیگر باشد. مردم از اینکه متوجه شوند روباتها نیز دارای احساساتی چون ما بوده و می توانند نسبت به احساسات و نیازهای ما حساس باشند، متعجب خواهند شد."

پس محققین برای رساندن علم روباتیک به این درجه، به چه چیزی نیاز دارند؟ بنابه گفته لوی، آنها در ابتدا به سخت افزارهای کامپیوتری بسیار قدرتمندتری نیاز خواهند داشت که بتواند برنامه های کاربردی پیچیده و پر محاسبه را اداره کرده و توانایی های محاوره ای، هوش مصنوعی پیشرفته و احساسات را اجرا نماید.

به محض فراهم شدن نیازهای سخت افزاری و نرم افزاری، دانش روباتیک برای جهش سریع به زمان بسیار اندکی نیاز خواهد داشت.

نقل از فریا  computerworld.com

+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/03ساعت 13:24 توسط دریا |