یک زندگی بی خاطره |
"میخوام عاشق نشی" |
+نوشته شده درشنبه 1387/05/26ساعت 11:32 توسط دریا | سلام بچه ها این مدت مسافرت بودم نتونستم زو.دتر آپ کنم ولی حالا که اومدم پس:
+نوشته شده دردوشنبه 1387/01/05ساعت 19:48 توسط دریا |
فاطمه بی تابی می کرد که در زدند، پیامبر به ایشان عرض کرد در را باز کن که برادرم عزرائیل آمده است. فاطمه در را باز کرد و عزرائیل وارد شد و به اهل خانه سلام کرد(السلام علیک یا اهل بیت النبوة). به پائین پای پیامبر رفت و گفت ای پیامبر عرش را برای شما آذین بستند و من از طرف خدا مأمورم که جان شما را به آسمان ببرم .پیامبر فرمودند: برادرم عزرائیل من متظر برادرم جبرئیل هستم و صبر کن تا ایشان بیاید. حضرت عزرائیل به عرش بازگشت در راه آسمان به جبرئیل رسید جبرئیل به ایشان عرض کرد: عزرائیل عرش منتظر حضور پیامبر است و همه جا را برای ایشان چراغانی کردند. ایشان گفتند: خداوند من را تحت امر پیامبر قرار داده است و گفته است هر چه ایشان بفرمایند باید عمل کنید. ای جبرئیل پیامبر منتظر شماست. با هم به زمین آمدند و به حضور پیامبر رسیدند. پیامبر به جبرئیل فرمود: ای جبرئیل این رسمش؟ در یک چنین موقعیتی باید مر اتنها بگذاری! الان که من نگران امت خود هستم بعد از من چه به سر امت من خواهد آمد؟ در روایتی هست که می گویند جبرئیل به آسمان رفتند و وقتی برگشتند گفتند: ای پیغمبر خدا در روز قامت از گناهکاران امت تو اینقدر به تو خواهیم بخشید تا که راضی شوی. حضرت فاطمه بی تابی می کرد پیامبر به ایشان گفتند نزدیک شو تا جائی که گوش حضرت فاطمه به لبهای مبارک پدر نزدیک شد طوری که کسی صدای ایشان را نشنوند در گوش ایشان نجوائی داشت. بعد از آن به جای گریه لبخندی بر لبان فاطمه نقش بست. حضرت علی فرمودند: خانمم فاطمه جان پیامبر به شما چه گفت که شما اینقدر آرام شدید، فاطمه فرمود: علی جان پدرم به من گفت که تو اولین کسی هستی در امت من که بعد از مرگ به من ملحق میشوی. ادامه مطلب +نوشته شده درپنجشنبه 1386/12/16ساعت 19:53 توسط دریا | ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ترم ۵ دانشگاه، زهرا بنی یعقوب که در یکی از روستاهای همدان دوران طرح خدمت پزشکان در مناطق محروم را می گذراند، روز عیدفطر (بیستم مهر) هنگامی که در لوناپارک همدان همراه نامزد خود بود به دست نیروهای بسیجی دستگیر و به بازداشتگاه انتقال داده شد. خوب !! دو جنایت به فاصله کمتر از ۴ ماه !! خجالت آوره . اینهمه وقاحت چندش آوره . ابراهیم و زهرا به چه جرمی کشته شدند ؟ جرمشون ثابت شد ؟ در کدوم دادگاه ؟ با عدالت کدوم قاضی ؟ خودکشی ؟!! جلوی اون همه مامور با یه پارچه تبلیغاتی تو منکرات در حین پایین اومدن از پله ها چطور ممکنه ؟ پزشکی که بعد از اون همه سال درس خوندن . ذوق و شوق فارغ التحصیل شدن با وجود نامزدی که در روز تعطیل به عشق قدم زدن باهاش صبح زود بیدار میشه به خودش میرسه .. از نظر شما اینا انگیزه ای برای زندگی حساب میشه یا برای خودکشی ؟!! ابراهیم چی ؟ دانشجوی رشته حقوق . از سر امتحانش بلند میشه . فکرش هنوز مشغول امتحانشه . یک یا چند نفر با لباس شخصی دستش رو میگیرن سوار ماشین بدون پلاک می کنن . بدون هیچ توضیحی ( شما بخوانید می ربایند ) می ندازن سلول انفرادی . بازجویی می کنن ( شما بخوانید شکنجه روحی و جسمی ) اجازه ارتباط با خانواده نداشته تا چند روز . بعد از ۹ روز به خانواده ش می گن خودکشی کرده !!! مادر و برادرش رو میبرن قبرستون میگن بیا این قبر پسرتونه !!! به همین راحتی !! اگر خودکشی کرده چرا اینا ساعت ۱۱ شب پنهانی جنازه رو خاک کردن ؟ چرا جنازه رو به خانواده ش تحویل ندادن ؟؟ چرا درخواست نبش قبر رو قبول نکردن ؟ اصلا شما به من بگین کدومتون می تونید تو سلول انفرادی با سقف بلند بدون پنجره بدون سیخ و میخ و طناب و ... با یه بالش و یه پتو ( که البته تا جایی که من یادمه بوی ادرارش آدم رو خفه می کنه ) خودکشی کنید ؟!! تو انفرادی غیر از پتو و بالش هیچ چیز دیگه نمی تونید پیدا کنید . مگر اینکه پتو رو بکنید تو حلقتون تا خفه شین . این منطقیه ؟!! شما ها که این همه قدرت دارین چه ترسی دارین از مردم ؟ خوب یک کلام بگین زبان سرخش سر سبزش رو داد به باد . کشتیم . خوب کردیم . خواستیم درس عبرت باشه برای بقیه . اگر هم اشتباهی کشتیم و ابراهیم و زهرا بیگناه بودن بازم مشکلی نیست عوضش اون دنیا میرن بهشت ! ( از سخنان گوهر بار خلخالی جلاد خمینی ) از اینا گذشت . امروز آپ کردم برای ۱۰ بهمن که قرارمون بود . اگر زهرا و ابراهیم و ایلیا رفتن هنوز بیش از ۴۰ نفر دانشجو دربند هستند . سرنوشت اینا معلوم نیست . احتمال اینکه هر کدوم از اینا فردا و فرداها مثل زهرا و ابراهیم و .. کشته شن زیاده . شاید به نظر بعضی ها پشت سیستم نشستن و نوشتن و شعار دادن کار مسخره ای باشه و بیهوده . ولی فقط یه نمونه بگم با همین کمپین ها جمع آوری امضا ها فرستادن گزارش به سازمان حقوق بشر نازنین از سنگسار نجات پیدا کرد . پس جدی بگیرید . همکاری کنید . مگه چقدر وقت میگیره ازتون یه ایمیل دادن ؟ خدا وکیلی دریغ نکنید . خودتون رو برای چند لحظه بذارین جای خانواده های این دانشجوهای زندانی . تا در اون شرایط قرار نگیریم درک نمی کنیم ولی از دور هم میشه طعم تلخش رو چشید . دانشجویان دربند روزنامه نگارها وبلاگ نویس ها کارگرها و معلم های معترضی که الان دارن شکنجه میشن برای آینده من و تو خودشون رو به خطر انداختن . بی انصافیه . نامردیه . شرم آوره که ما از یه امضا برای آزادی اینا فرار کنیم . این مسئله ربطی به اسلام و ادیان دیگه نداره . از هر قوم و نژادی که باشیم کوچکترین وظیفه مون این می تونه باشه که ۱۰ بهمن اسم وبلاگ هامون رو به همبستگی با دانشجویان دربند یا دانشجویان دربند را آزاد کنید تغییر بدیم و به دو آدرسی که الان میدم ایمیل بدیم . شما فرض کنید اصلا با این کار ما هیچ اتفاقی نمی افته . کسی آزاد نمیشه . ولی اینو در نظر بگیرین که این حرکت روحیه خانواده ها و کمپین ها رو بالا میبره . خودش به نوعی همدردی حساب میشه . من خودم خانواده یه یکی از این دانشجوها رو میشناسم که اعضای خانواده بصورت شیفتی میان پای نت میشینن وبلاگ ها و سایت ها رو چک می کنن ببینند حمایتی از بچه شون میشه یا نه . پس خواهش می کنم کوتاهی نکنید . دل اینا رو با این حرکت شاد کنید حتی برای ثانیه ای . به این دو آدرس ایمیل برین اسم وبلاگتون رو با اسم خودتون چه حقیقی چه مستعار بنویسید . از چیزی هم نترسید . این ایمیل ها محرمانه ست . دست کسی نمیرسه که بخواین وحشت الکی بکنید . توجه: بیشتر بچه ها به ایمیل اول فقط سر زدند . لطف کنید به ایمیل دوم که مربوط به کمیته پی جویی دانشجویان دربند هست هم برید که خیلی مهم تر از اولی هست .
Mail : 10.bahman@gmail.com
+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/10ساعت 19:27 توسط دریا | باز محرم رسيد. ماه خون و قيام. ماه دوري جستن از ذلت. ماه آزادي و آزادگي و ماه بازخواني تاريخ ﭘر افتخار شيعه. روايت محرم و واقعه عاشورا کهنه شدني نيست. رنگ زمان به خود نمي گيرد و هر روز تازه است و در هر لحظه بايد بهره اي از آن جست. یزید تنها فردی در اعماق تاریخ نیست که اگر چنین بود دیگر کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا معنا نداشت. نبرد حسینیان و یزیدیان همیشگی است و این ماییم که باید در خلوت خود سنگهایمان را وابکنیم که در این ستیز در کجاییم؟ برای حسینی بودن باید هرچه دروغ، نیرنگ، کم کاری، رانت خواری و هر نوع زندگی انگلی را از خانه دل به در کرد و در تلاش برای تکامل در مسیر انسانیت، عبادت و عبودیت، مردانگی و جوانمردی، عدالت و عشق ورزی بر هر چه طاغوت منشی، جلوه فروشی، تفاخر، تفرعن، لاف و گرافه گویی شورید. صادقانه از خود بازپرسیم که در عاشورای امروز و در کربلای اینجا در کدام سپاهیم؟چرا این همه اشک و آهمان در سوگ حسین(ع)، آتشی نمی افروزد که باطل و یزیدهایی که در جانمان حکومت می کنند و کاخهای گوناگون و رنگارنگ می سازند را در کام گیرد؟ چرا این همه زنجیر زدنها، زنجیری از پای باور و شخصیت ما باز نمی کند؟بر این باورم که بی فهم اهل بیت(ع)، یک دریا گریستن هم به قطره ای نمی ارزد و از این روست که ما در عزاداری بی رقیبیم اما از حسینی بودن به دوریم. اما نیز بر این باورم که یک قطره گریستن با معرفت بر عاشورا، دریاها را شکل می دهد همچنانکه انقلاب اسلامی ما با فرهنگ عاشورایی به پیروزی رسید. سهم ما از محرم تنها سیاه پوشی نیست. درست است که سیاه پوشی بخشی از هویت ماست به نشانه اعتراض؛ اعتراض به بیدادی که در طول تاریخ بر خاندان عصمت رفته است و درست است که ما سیه پوش این سوگیم و همیشه داغ دلمان تازه است اما سهم ما در کنار این سیاه پوشی، سپید اندیشی هم هست. قرار نیست تنها بر سر و روی خود بزنیم بی اندیشه آنکه حسین(ع) که بود و چه کرد و از ما چه می خواهد؟! گریه بر مصایب امام که باید وسیله ای باشد در متنبه کردن افراد و جرقه ای برای روشن شدن چراغ دینداری. مباد که مجالس عزاداری ما مملو باشد از های و هوی و عشوه گریهای عوامفریبانه و یا ابراز تعصبات خشک و انقلابی نمایانه کودکانه. مباد که مجالس سوگواری ما مانند سرگذشت قاریانی شود که پیامبر(ص) فرمود« بسیاری از قاریان، قرآن تلاوت می کنند در حالیکه قرآن آنها را لعنت می کند» چرا که فقط به الفاظ آن اکتفا می کنند و از معانی، مفاهیم و اهداف آن فاصله دارند و جز این نیست که اگر ما هم به جای هدف امام حسین(ع) فقط به لفظ تکیه کنیم، ملعونیم. ملعون! که اگر چراغ نبینیم، به چراغ چه بینیم؟! اما در سوگواریهای ما در بعضی شعرها و شعارها- اگر نه عامدانه که نا آگاهانه- کسانی ابزار خناسان می شوند و کلامهایی عرضه می کنند که در تعارض با آموزه های انسان ساز اسلام و محرم و عاشوراست. باور کنیم که حسین(ع) و زینب(س) سگ نمی خواهند بلکه مردمی می خواهند در اوج انسانیت. کربلا سردارانی می خواهد بزرگ. مردمانی که آبروی اسلام باشند و شایسته جانشینی خدا بر زمین. عاشورا انسانی می طلبد که فخر عالم گردد. پس جمع کنیم این شعارهای سخیفی که آبروی دین و مذهب و ملک و ملت را می برد. ما مدعی شیعه بودنیم. یعنی پیرو امامانی که از ما خواسته اند به گونه ای عمل کنیم که « زینت» آنها باشیم نه مایه شرمساری شان. آنها یاور می خواهند برای یاری دین خدا و نهضت عاشورا. سرباز می خواهند تا حرمت سرهای بر نیزه رفته را نگاه دارند. نام نویسی در سپاه حسین(ع) بصیرت می خواهد. ایمان می خواهد. برای حسینی شدن باید راه و رسمش را فرا گیریم. باید انسان شویم. حرفی خلاف آموزه های دین نزنیم و چهره منور شیعه را در منظر دیگران ملوث نکنیم. کربلا را به پهنه همه زمین گسترانده اند و عاشورا را بر همه زمان پو شانده اند تا ما بی بهانه بهای حسینی شدن را بپردازیم. امید که در « کوچه های نجابت» رهروان راستینی باشیم شاید که « کوچه های استجابت» بن بست نشوند. خلاصه مطلب فوق بر این تاکید دارد که نهضت عاشورا یک نهضت اصلاحی بود، اصلاحی در راستای نوسازی دین، دینی که بنی امیه سعی بر دگرگون کردن آن داشتند . +نوشته شده دریکشنبه 1386/10/30ساعت 18:53 توسط دریا | آخ بچه ها می بخشید این مدت مسافرت بودم و نتونستم چیزی براتون بذارم حالا فعلاً این عکس برای شما: +نوشته شده دریکشنبه 1386/10/30ساعت 17:32 توسط دریا | محرم ماه غم آمد بزن بر سر و سینه مه ماتم آمد .+نوشته شده درشنبه 1386/10/22ساعت 12:8 توسط دریا | سلام دوستای عزیز امیدوارم روز خوبی رو سپری کرده باشید تا دل و دماغ کافی برای گذراندن این شب طولانی داشته باشید. شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن میگیرند.ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند. امیدوارم این شب به شما هم خوش بگذره.راستی تا یادم نرفته توی این شب که همه افراد فامیل خونه بزگترا جمع میشند یکی از رسوم تفال با حافظ که اگه میخواهید این کارو بکنید از پیونهای روزانه میتونید یک فال هم واسه خودتون و یا هر کدام از افراد خانوادتون بگیرید حق یارتون برای گرفتن کارتهای تبریک یا فرستادن این کارت برای هرکدوم از دوستانتون میتونید روی ادامه مطلب کلیک کنید:
ادامه مطلب +نوشته شده درشنبه 1386/10/01ساعت 1:2 توسط دریا | سلام دوستای عزیز فرا رسیدن عید قربان و به همتون تبریک میگم امیدوارم هر روزتون عید باشه اینم یک کارت تبریک برای شمادوستای عزیزم:
برای گرفتن بقیه عکسها به ادامه مطلب رجوع کنید ادامه مطلب +نوشته شده درشنبه 1386/10/01ساعت 0:46 توسط دریا | |
من دریا 19 ساله اهل ایران با لهجه اصفهانی دانشجوی سال دوم رشته ی IT هستم. امیدوارم از وبلاگ خودتون خوشتون بیاد. پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 آرشيو موضوعي اس ام اس های سر کاری باحال و عاشقانه آموزش لهجه و ادبیات اصفهانی دنیای رایانه و اینترنت آشپزی عشقولانه ها مناسبتها خبر ازدواج عکس پيوندها طراح قالب |